دکتر حسین خدمت
جستجوی ساده محتوایی
تاریخ جاری
96/07/25 سه شنبه 01:29
کنترل فونت
Text + Text -

بنر ستون سمت راست
یک خاطره
آمار بازدید
96/07/25
بازدید: ٢١
IP: ١۶

96/07/24
بازدید: ٣۵٠
IP: ٢٠٩

96/07/23
بازدید: ٣۵١
IP: ٢٢۵

96/07/22
بازدید: ٣٧٣
IP: ٢٢٩

96/07/21
بازدید: ٢٩١
IP: ١۶٨

96/07/20
بازدید: ۴٠٣
IP: ١٩٣

96/07/19
بازدید: ٣٢۴
IP: ١٩١


افراد آنلاین: ۴
IP: 54.167.250.64
از: ...
مطلب ها
پرینت
#٢٢
بازدید: ۴٧١٣
91/06/29 چهارشنبه 10:20

یک خاطره

کودکی هشت ساله بودم.صبح زود بود و هوا تاریک و روشن.در شهری که امکانات پزشکی و تخصصی در حد پایین بود،

کودکی هشت ساله بودم.صبح زود بود و هوا تاریک و روشن.در شهری که امکانات پزشکی و تخصصی در حد پایین بود،

در دور دست حیاط خانه در حال راه رفتن ناگهان به زمین افتادم.

پدرم که از دور مرا می دید به سمت من دوید.در حالت نیمه هشیار بودم که مرا روی دوش خود انداخت و به طرف خیابان دوید.

سپس مهربانی که ناظر صحنه بود بلافاصله یک تاکسی را نگه داشت و به سرعت به سمت بیمارستان رفتیم.

دیگر کمتر چیزی می فهمیدم، فقط هر از چندی از درد نیش سوزنهای رگ گیری آهی می کشیدم.

چندین نفر نتوانستند رگ بگیرند.ظاهرا در شهر یک نفر خبره این کار بود که مدتی بعد بر بالین من حاضر شد و در نیم نگاهی سرم را به درون رگهای پژمرده من جاری ساخت و من دیگر از حال رفته بودم.

شب بود حوالی ساعت ده که در حال نیمه بیهوشی جمعی را بر بالین خود دیدم،همه با روپوشهای سفید که در راسشان پزشک بسیار موقر و خوش لباسی بود.

به زحمت شنیدم که می گفتند به خانواده اش بگویید که دیگر امیدی نیست و من هنوز معنی واقعی این جمله را نمی دانستم.

بعد از ررفتن آنها دیدم که هم تختیهایم در آن اتاق بزرگ و شلوغ خیلی مواظب من بودند.

پدرم می گفت آن شب ساعت ده به خانه زنگ زدند که:متاسفانه از ما کاری ساخته نیست،غافل از اینکه اراده خدا چیز دیگری بود.

سرم ها و دستان شفابخش آن پزشک کار خود را کرده بود و سه روز بعد وقتی به هوش آمدم و کمی هم جان گرفته بودم با دیدن سوپی که روی ترالی تختم بود و اجبار به خوردنش داشتم تصمیم به فرار از بیمارستان گرفتم.

آن روز لباس بیمارستان و نداشتن آدرس خانه مانع فرارم از نرده های آن بیمارستان شد، ولی در ذهنم تصاویر زیبایی را مرور می کردم، آیا ممکن است من هم روزی نظیر آن پرستار خبره یا آن پزشک حاذق شوم و جان بیمار پریشان حالی را نجات دهم؟


33 دیدگاه

94/03/18 دوشنبه 10:25
[33] فاطمه بهرامی:

سلام اقای دکتر همسرم بیش از یکسال هست اکثر اوقات شب ها از درد معده از خواب بیدار می شود و حدود یک ماه است این اتفاق تقریباً هر یک شب در میان اتفاق می افتد و همیشه حوا و حوش ساعت 3 صبح از خواب بیدار می شود و تا خود صبح به خودش می پیچد و عرق می کند . و سر خود امپرازول مصرف می کند و بسیار لاغر شده است من بسیار نگران هستم. فکر می کنید دلیل این درد بسیار شدید در نیمه شب چیست
93/09/11 سه شنبه 15:32
[32] samane:

سلاممن واقعا سلامتیمو مدیون شما هستم که فقط با دو نسخه سلامتی رو به من برگردوندیداز خدا میخوام بهترین نعمتهاشو مخصوصا سلامتی بهتون عطا کنهمتشکرم
93/08/25 يكشنبه 19:14
[31] zh :

سلام دكتر جان بعضى وقتا غذا كه ميخورم در قسمت بالاى معده ام جمع ميشود ومانند سنك سفت تنك نفس ميشوم ضمنا مشكل دفع هم دارم لطفا مرا راهنمايي كنيد
93/08/12 دوشنبه 18:53
[30] منصوره قوام:

حالا اون بچه کوچولو و البته یکم شیطون که قصد فرار از بیمارستان رو داشته خودش به یکی از بهترین دکترها تبدیل شده که تونسته جون خیلی از ادم ها رو نجات بده ادمهایی که بعد از امید به خدا به شما امید دارن انشالله تو لباس سفید خدمت بتونیید به اذن خدا و قلم شما ل
93/06/30 يكشنبه 11:26
[29] نامشخص:

با سلام خدمت تمامی دوستان امیدوارم همه پزشکان این مملکت در لباسی که هستند احساس مسئولیت و تعهد کنند مانند دکتر خدمت
93/06/22 شنبه 09:08
[28] الهه ب:

سلام آقای دکتر خسته نباشید ببخشید من پسر 12 ساله ای دارم که مدتی است هنگام غذاخوردن غذا در گلویش گیر میکند و یکی و دوبار هم بالا آورده خیلی نگرانم که خدای نکرده بیماری خطرناکی باشد چکار کنم؟
93/06/04 سه شنبه 14:17
[27] lمحمد رضا ريحاني:

آقاي دكتر در همان كودكي كه آرزو كرديد وبه خاطر اينكه از خانواده بسيار خوبي هستيد و خدا از نيت وباطن شما آگاه بوده كه واقعا اگر پزشك شويد براي بند گانش چقدر مفيد خواهيد بود و با داشتن انر‍ي مثبت بلا فاصله با خدا وصل شديد واقعا كه انسان خدايي هستي به قول ك
93/06/04 سه شنبه 14:06
[26] محمد رضا ريحاني:

با عرض سلام ادب واحترام من هم از بيماران آقاي دكتر هستم چند ماهي است كه به ايشان مراجعه و تحت درمانم الحمدالله با تجويز داروهاي جديد آقاي دكتر بهتر هستم از خدا براي ايشان طول عمر همراه با سلامتي براي ايشان و خانواده محترمشان خواستارم الهي در تمامي زمين
93/04/19 پنجشنبه 13:55
[25] مینا خاوری:

من حدود 4سال پیش بیمار دکتر خدمت بودم فقط درهمین حد میگم که امیدوارم عمری باعزت همراه شادمانی نصیبشون بشه به ایشون میگن یک دکتر واقعی
93/03/03 شنبه 21:28
[24] خاطره مرتضوی:

سلام آقای دکتر عزیزمن چند وقت هست معده دردم خیلی شدید شده به طوری که شبها دچار نفس تنگی شدید میشم چند بار هم نصف شب مجبور شدم بیمارستان برم واکسیژن بهم وصل شه در شهرستان هم زندگی میکنم و شاغل هستم از شما خواهش میکنم کمکم کنید به دلیل مشکل حادم نوبتم زود
93/02/30 سه شنبه 00:14
[23] safat:

باسلام خدا را شاکرم به خاطر وجود چنین فرشته هایی درجهان هستیشکر
92/11/04 جمعه 13:32
[22] محمدرضا:

درود برشما درود بی پایان بر اراده ایرانیتان فقط اراده های پولادین امسال شماست که میتواند ایران را سرافراز کند
92/10/23 دوشنبه 13:17
[21] فاطمه پورعسکری:

فقط تشکر
92/08/20 دوشنبه 21:32
[20] نامشخص:

سلام آقای دکتر واقعا شما یک نعمت بزرگی برای ایرانیان هستید
92/04/28 جمعه 01:32
[19] مرادی:

با عرض سلام و خسته نباشیددکتر من الان نزدیک به دو سال است که دچار سنگ صفرا شده ام و همان دوسال پیش تمام پزشک ها می گفتند باید عمل کنم ولی من بخاطر ترس از عمل به داروهای گیاهی متوسل شدم تا اینکه الان یک هفته است شدیدا درد و حالت تهوع دارم 21سالمه و سنگهایم ب
92/04/16 يكشنبه 12:00
[18] بصیرت فرد :

من چند سال منشی دکتر خدمت در یکی از بیمارستان های محل کار ایشان بوده ام جداً که ایشان از نظر علمی و اخلاقی فوق العاده می باشند ایشان به علت مشغله کاری کمتر پیش می آمد که به دفتر سربزنند و من همیشه تا زمان آمدنشان هزار تا نقد به گروهشان آماده می کردم تا وق
92/04/10 دوشنبه 17:45
[17] محیا سادات حسینی:

با عرض سلام و خسته نباشید دکتر خیلی خیلی ازتون ممنونم بابت درمان خیلی خوبتان که سلامتی را به من برگرداند
92/04/05 چهارشنبه 20:21
[16] سعید:

دکتر منم خیلی دوست داشتم دکتر بشم امانشد و موقعیت جور نشد همانا شما فرستاده های خداوند هستید
92/02/08 يكشنبه 10:38
[15] سارا:

من از بیماران خودتون هستم و واقعا" به وجود شما افتخار میکنم
91/12/23 چهارشنبه 22:27
[14] ایمان:

سلام دکتر راستش گاهی ب شما حسودیم میشهمیگم کاش ل شما طبابت کنمآخه منم دانشجوی پزشکیم ی خواهش :لطف میکنید بیوگرافی خودتونو برای ما بنویسید ممنون میشم
91/12/10 پنجشنبه 22:00
[13] نیما خدمت:

لطفا بیوگرافی خود را نیز بنویسید
91/11/21 شنبه 21:45
[12] نامشخص:

سلام لطفا بیوگرافی خود را نیز بنویسید شما دکتر مشهوری هستید و همگان باید شما را بشناسند با سپاس
91/11/16 دوشنبه 21:09
[11] دانا سلیمانی:

سلام آقای دکتر لطف میکنید کمی از بیوگرافی خود نیز در سایتتون بگذارید خیلی ها دوست دارندبدانند ممنون
91/11/11 چهارشنبه 10:48
[10] نامشخص:

سلام لطف کنید بیوگرافی خود را نیز بنویسید ممنون
91/11/07 شنبه 11:12
[9] نامشخص:

دکتر بهترینییییی
91/11/06 جمعه 17:20
[8] zahraaa:

سلام خدا شما رو نگه داشت تا خیلی از ادما رو از درد کشیدن و یا حتی مردن نجات بدین و اونا رو به زندگی طبیعی بر گردونین به نظر من شما یه فرشته هستین
91/11/04 چهارشنبه 10:42
[7] soha saremy:

سلام من واقعا از دیدن چنین پزشکانی لذت میبرم جناب دکتر میشود لطف کنید کمی از بیوگرافی خود نیز بنوسیسد مثلا سال تولد یا محل تولد و خیلی ها دوست دارند بدانند ممنون
91/11/04 چهارشنبه 10:32
[6] daniel saad:

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییه
91/10/25 دوشنبه 10:18
[5] rezaee:

من هم به شما افتخار میکنم با درمان درست شما تونستم معنی سلامتی رو بفهمم/
91/10/10 يكشنبه 13:28
[4] نامشخص:

پس باید بهتون تبریک گفت چون همون پزشک حاذقی شدید که میخواستید ،جون خیلیهارو نجات دادید وخیلی از خانواده هارو شادوامیدوارکردید
91/10/09 شنبه 15:01
[3] نامشخص:

شاید زنده ماندید که مرا نجات دهید همیشه جاویدو سربلند باشید برای من وبیمارانی مثل من
91/09/22 چهارشنبه 13:11
[2] نامشخص:

باااااااااااااااااااااااااازم بگذارید ممنووووووووووووون
91/09/22 چهارشنبه 13:10
[1] نامشخص:

سلام من خیلی از این خاطرات پزشکی لذت میبرم اگر میشود باز هم بگذارید

SecImgSes